اندیشه مهدویت، بهعنوان قلب تپنده معارف شیعی صرفاً یک باور اعتقادی درباره آینده نیست بلکه منظومهای فکری، تربیتی، اجتماعی و تمدنی است که نسبت انسان با خدا، جامعه و تاریخ را معنا میبخشد.
باور به امام زنده و حاضر، نهتنها پاسخگوی نیازهای معنوی انسان مؤمن در عصر غیبت است بلکه افق روشنی از مسئولیت، امید، پایداری و حرکت در مسیر تحقق عدالت الهی ترسیم میکند.
بیشتر بخوانید:
در شرایطی که جهان معاصر با بحران معنا، گسترش ظلم، یأس اجتماعی و فروپاشی ارزشها روبهروست، بازخوانی عقلانی و کاربردی آموزههای امامت، انتظار و مهدویت، ضرورتی انکارناپذیر به شمار میآید.
از همینرو، خبرنگار ایکنا از قم به سراغ صمد اسمی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم رفته است تا درباره چیستی هدایتگری امام عصر(عج) در دوران غیبت، کارکرد انتظار بهعنوان یک سبک زندگی پویا، نقش باور به امام زنده در حفظ امید و آرامش انسان معاصر و همچنین ظرفیت تمدنساز اندیشه مهدویت گفتوگو کند؛ مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانیم:
براساس آموزه دینی ما موضوع هدایتگری امام معصوم در دوران غیبت با محوریت مفهوم «امامت» و «ولایت» تبیین میشود. در مرحله اول لازم است ما درک صحیح از مفهوم امامت و هدایت ویژه امام داشته باشیم؛ مقام امامت فراتر از نبوت و رسالت است.
چون حضرت ابراهیم بعد از نبوت در آخر عمر بعد از موفقیت در امتحانهای الهی به مقام امامت نائل شدند، مقام رسالت برای اتمام حجت و نشان دادن راه و ارائه طریق است اما مقام امامت، «هدایت ایصال به مطلوب» یعنی رساندن به هدف و تحقق بخشیدن عملی به برنامههای دینی در جان و جامعه است.
این هدایت، هدایتی تکوینی و باطنی است که از طریق «امر» الهی صورت میگیرد و امام را قادر میسازد تا مردم را از ظلمتها به نور برساند، همچون تأثیر خورشید بر رشد گیاهان.
حکمت الهی اقتضا میکند که هدایت باید تداوم داشته باشد لذا با با ختم نبوت و رسالت، وحی تشریعی برای آوردن شریعت جدید قطع شده است،اما ارتباط با عالم غیب و هدایت ویژه الهی منقطع نشده است. امامان معصوم همچنان با عالم غیب ارتباط دارند و این فیض برای تربیت نفوس و هدایت باطنی باقی است.
اکنون که معنای امامت و ضرورت تداوم هدایت روشن شد، سوال این است که نحوه هدایت امام غایب چگونه تحقق میباید و قابل تبیین است؟ براساس آموزه دینی، هدایت امام غائب به چند طریق قابل تبیین است:
۱. هدایت از طریق نصب جانشینان عام (ولایت فقیه): در زمان غیبت، امام معصوم از طریق «نصب عام»، فقهای عادل و دور از هوا و هوس را به عنوان نایبان خود قرار میدهد. این فقها که نمونه کامل آن در عصر ما امامین انقلاب، امام خمینی(ره) و امام خامنهای مدظله العالی معرفی شده، مردم را رهبری میکنند. اطاعت از آنان در حقیقت اطاعت از امام معصوم و تداوم هدایت اوست.
۲. هدایت از طریق تمسک به ثقلین (قرآن و عترت): مؤمنان با تمسک به قرآن و سنت اهل بیت(ع) که جانشینان پیامبر(ص) هستند، هدایت میشوند. زمین هیچگاه از حجت الهی (امام معصوم) خالی نمیماند و وجود او حتی در غیبت، حجت و مایه هدایت است.
۳. هدایت از طریق مودت و اطاعت: مودت و دوستی اهل بیت(ع) که پاداش رسالت است، در زمان غیبت نیز ادامه دارد. این مودت در عمل به پیامهای امام عصر(عج) و پیروی از راهنمایانی که او معرفی کرده (فقهای عادل) تجلی مییابد.
۴. هدایت باطنی و معنوی: امام همچون خورشید پشت ابر، وجودش فیضبخش است. مؤمنان راستین با تهذیب نفس و صفای باطن میتوانند از فیض معنوی و هدایت باطنی امام بهرهمند شوند، هرچند او را نبینند.
بنابراین، غیبت امام به معنای قطع هدایت نیست بلکه طرایق و مجرای اتصال به این هدایت تغییر کرده است و مسئولیت مؤمنان برای یافتن و پیروی از این مجاری (مانند مراجعه به فقهای عادل) افزایش یافته است.
در آموزه دینی، مفهوم انتظار بهویژه انتظار ظهور مصلح جهانی، مهدی(عج) بهعنوان یک عقیده سازنده و پویا در تعالیم اسلامی بررسی شده است، این انتظار نهتنها یک باور منفعلانه نیست، بلکه بهعنوان بالاترین عبادت و آمادهباش کامل توصیف شده که تأثیرات عمیقی بر رفتار، انتخابها و مسئولیتپذیری فرد منتظر میگذارد.
منتظر واقعی برای هماهنگی با حکومت عدل جهانی باید از درون پاک و آماده باشد. این انتظار او را وادار میکند تا از آلودگیهای اخلاقی و فکری دوری کند زیرا نمیتواند منتظر نظامی باشد که افراد فاسد در آن مطرودند. این خودسازی نیازمند بالا بردن سطح اندیشه و آگاهی و آمادگی روحی و فکری است و تنگنظری، حسادت و نفاق با جایگاه منتظران سازگار نیست.
۱. منتظر نمیتواند نقش تماشاچی داشته باشد، بلکه باید از هماکنون در صف انقلابیون قرار گیرد و این انتخاب، بهمعنای کنار گذاشتن بیتفاوتی و پیوستن به جریان اصلاح است. ایمان به نتایج این تحول، اجازه نمیدهد که در صف مخالفان باشد و قرار گرفتن در صف موافقان نیز نیازمند اعمالی پاک و روحی پاکتر و برخورداری از شهامت و آگاهی کافی است.
۲. انتظار واقعی مرکب از دو عنصر بیگانگی با وضع موجود (نفی) و تلاش برای وضع بهتر(اثبات) است، این دو جنبه، مسئولیتهای دامنهداری ایجاد میکنند مانند ترک هرگونه همکاری با عوامل ظلم و فساد و حتی مبارزه با آنها، خودسازی و جلب آمادگیهای جسمی، روحی، مادی و معنوی برای شکلگیری حکومت جهانی عدل.
۳. منتظران راستین موظفند تنها به خویش نپردازند بلکه مراقب حال یکدیگر باشند و علاوهبر اصلاح خویش در اصلاح دیگران نیز بکوشند زیرا برنامهای که انتظارش را میکشند یک برنامه جمعی است و نیازمند هماهنگی همگانی.
۴. انتظار سازنده، یک عامل مهم تربیت و خودسازی و تحرک و امید است و تنها زمانی اثر تخدیری دارد که مفهوم آن مسخ یا تحریف شود. این انتظار، افراد را از حل شدن در مفاسد محیط بازمیدارد و مانع تسلیم در برابر آلودگیها میشود حتی زمانی که فساد فراگیر شده و دیگران دچار یأس شدهاند.
۵. در روایات، منتظر واقعی به کسی تشبیه شده که با رهبر انقلاب در خیمه او، زیر پرچم قائم، شمشیرزن در راه خدا یا شهید با پیامبر است. این تشبیهات نشان میدهد انتظار، یک جهاد وسیع و دامنهدار است و درجات مختلفی از آمادگی و فداکاری میطلبد.
براساس منابع تفسیری ارائهشده، باور به امام زنده و حاضر امام زمان(عج) و انتظار فرج او، نقشی اساسی در حفظ امید، تقویت صبر و جهتمندی زندگی انسان در شرایط دشوار ایفا میکند. این نقش را میتوان در چند مرحله بررسی کرد؛
۱. در متون دینی ما، انتظار فرج بهعنوان بالاترین عبادت و بالاترین اعمال امت معرفی شده است. این انتظار، خود بخشی از فرج و گشایش است و این نگاه، امید را به یک اصل فعال و حرکتآفرین تبدیل میکند.
امام رضا(ع) میفرمایند: «صبر و شکیبایی و انتظار فرج چه نیک است، بر شما باد بر صبر و شکیبایی زیراکه فرج و گشایش تنها به دنبال یأس و ناامیدی میآید» بنابراین، باور به امام حاضر، بزرگترین مانع در برابر یأس است.
۲. صبر، رکن اصلی پیروزی بر مشکلات معرفی شده و نسبت به ایمان، همچون سر نسبت به بدن است؛ انتظار فرج، خود نیازمند صبر است و در عین حال، بزرگترین مشوق برای صبر زیرا منتظر میداند که صبر او در مسیر هدفی بزرگ (ظهور) است و خداوند با صابران است: «إنَّ الله مَعَ الصّابِرین» این همراهی الهی، مشکلات را در نظرش کوچک میکند و به او توانایی مقاومت میبخشد.
۳. انتظار به زندگی انسان جهت و معنا میبخشد. منتظر، خود را در یک جهاد وسیع و دامنهدار جهانی میبیند که هدف نهایی آن، پیروزی حق بر باطل و استقرار عدالت است، این نگاه، او را از روزمرگی و بیهدفی نجات میدهد و به تلاشهای فردی و اجتماعی او معنایی فراتر و جاودانه میبخشد، او برای مشارکت در حکومت جهانی امام(عج) خود را آماده میکند.
۴. ایمان به همراهی خدا «إنِّی مَعَکُم» و این که او مراقب است، اعتماد به نفس و شجاعت فوقالعادهای به انسان میبخشد به گونهای که در برابر حوادث سخت همچون کوه مقاومت میکند و طوفانها او را حرکت نمیدهد. این ثبات، ریشه در باور به هدایت الهی و حضور امام بهعنوان حجت خدا دارد که زمین را از حجت خالی نمیگذارد.
بنابراین، باور به امام زنده، توأمان هم «چرایی» مقاومت (امید به آیندهای روشن) و هم «چگونگی» آن (تسلط بر نفس از طریق صبر و اتصال به خدا از طریق نماز) را به انسان میبخشد و زندگی او را در سختترین شرایط، جهتمند، پر امید و پایدار نگه میدارد.
براساس آموزه دینی، مهدویت بهعنوان یک باور اعتقادی، دارای چارچوبها و وعدههای الهی است که در صورت تحقق عملی، میتواند الگویی برای تمدنسازی در جامعه اسلامی باشد.
تببین این مساله نیاز به یک مقدمه دارد و آن اینکه قرآن کریم نوید جهانیسازی مطلوب (جهان مهدوی) را میدهد و وعده داده است که دین حق بر تمام ادیان پیروز خواهد شد و بندگان صالح و مستضعفان، وارثان زمین خواهند بود. این وعدهها هنوز محقق نشده و تحقق آنها منوط به ظهور حضرت مهدی(عج) است. میتوانیم ویژگیهای جامعه جهانی مطلوب قرآن (جامعه مهدوی) را بهصورت که حقیقتا یک الگوی تمدنی کامل از قرآن ذکر کنیم؛
دینسالاری به معنای حاکمیت دین حق بر تمام جهان؛ شایستهسالاری بهمعنای حاکمیت بندگان صالح بر زمین؛ ایمانسالاری بهمعمای تسلط مؤمنان شایستهکردار؛ مستضعفسالاری بهمعنای سلطه مستضعفان بر زمین، جامعه نورانی بهمعنای جامعهای برخوردار از نور هدایت الهی و آزادی از قیود بهمعنای رهایی از غل و زنجیرهای جهل و ستم از شاخصههای جامعه مهدوی است.
مهدویت صرفا یک باور اعتقادی نیست بلکه بر مبانی محکمی استوار است که زیرساخت هر تمدن الهی را تشکیل میدهد.
عدالت بهعنوان رکن اصلی اسلام همپایه توحید است و در تمام شئون فردی و اجتماعی نفوذ دارد. آسمانها و زمین براساس عدل استوارند و هیچ حکومت ظالمی پایدار نمیماند.
وعده الهی حاکمیت بر زمین، تنها به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، داده شده است. این نشان میدهد تمدن مهدوی بر پایه ایمان مستحکم و اعمال صالح بنا میشود.
براندازی ارزشهای غلط و احیای ارزشهای اصیل در جامعه مهدوی رقم میخورد؛ اسلام ارزشهای دروغین مادی را درهم میشکند و به جای آن ارزشهای اصیل انسانی مانند تقوا، علم، ایثار و شهامت را بنا مینهد. این تحول ارزشی، پیشنیاز هر تمدنسازی است.
اسلام دینی جهانی، فطری و جاودانه است که بر حاکمیت مطلق خداوند و عدالتخواهی بنا شده و پاسخگوی نیاز همیشگی بشر است.
اگر ما سازوکارهای اجرایی و حکومتی چنین تمدنی را تبیین کنیم جایگاه امامت و رهبری الهی نیز روشن میشود.
عدالت واقعی تنها در سایه «کتاب» (قانون الهی) و «میزان» (قضاوت عادلانه) و رهبری الهی محقق میشود. در اندیشه قرآن جایگاه مجری قانون و رهبری الهی مهمتر از قانون و احکام مطرح شده است و با انتصاب رهبری الهی دین کامل و خداوند راضی میشود بنابراین تا رهبری شایسته و الهی در جامعه اسلامی نباشد، تمدن الهی باتوجه به تعریفی که از آن ارائه شد، در جامعه تحقق نخواهد یافت.
یکی از ساز و کار اجرایی تمدن الهی تربیت نیروی انسانی منتظر (سربازان تمدن) است یعنی انتظار فرج، اگر بهدرستی فهمیده شود، یک عامل مهم تربیت و خودسازی است. منتظر واقعی برای همگامی با حکومت مهدوی باید از صفات خاصی برخوردار باشد و ستمگر، بیایمان، بیعمل، ترسو، سست و بیحال نباشد و این انتظار، افراد را وامیدارد که سطح ایمان و عمل خود را بالا ببرند و برای اصلاح جهان تلاش کنند.
بنابراین، مهدویت در بطن خود نه تنها یک وعده غیبی، بلکه یک برنامه جامع الهی برای اداره جهان است که تمامی ابعاد فکری، ارزشی، قانونی، حکومتی و تربیتی یک تمدن الهی را در خود جای داده و منتظران را موظف به زمینهسازی برای آن میکند.
وجود حجت الهی یک ضرورت دائمی و همیشگی است نه مقطعی لذا با استناد به آیات و روایات، زمین هیچگاه از حجت خدا خالی نمیماند و اگر زمین حتی برای یک روز از حجت الهی خالی بماند، حجتها و دلایل روشن خداوند باطل خواهد شد. این اصل، پایهای برای درک پیامدهای فقدان حجت است.
براساس منابع تفسیری ارائهشده، نبود حجت الهی (امام یا پیامبر معصوم) پیامدهای عمیق و گستردهای برای معنا، عدالت و نظم عالم انسانی دارد. این پیامدها را میتوان در چند محور اصلی بررسی کرد.
۱. بدون وجود امام هدایتگر، مردم گمراه میشوند. پیامبر(ص) فرمودند: تا زمانی که به کتاب خدا و عترت(ع) تمسک جویید، گمراه نخواهید شد و نبود این دو ثقل، مساوی با گمراهی است.
۲. هدایت واقعی که ایصال به مطلوب یعنی رساندن به هدف است، تنها از طریق امام معصوم ممکن است. نبود او به معنای قطع ارتباط هدایتی است.
۳. فلسفه خلقت بشر، پذیرش رحمت الهی است و حجت الهی مجرای این رحمت است و نبودش جامعه را به سوی زندگی حیوانی و غفلت از سعادت حقیقی سوق میدهد.
۴. اجرای عدالت در سایه «کتاب» (قانون الهی) و «میزان» (قضاوت عادلانه) و رهبری الهی ممکن است و نهاد رهبری معصوم ضامن اجرای این عدالت است و فقدان آن عدالت را ناممکن یا ناقص میکند.
۵. تاریخ نشان میدهد که فقدان رهبری شایسته، ملتها را به سقوط و ذلت میکشاند، نمونه بارز آن، عرب جاهلی قبل از ظهور پیامبر(ص) بود.
۶. بدون رهبر الهی، جامعه در دام رهبران گمراه، فاسد و مفسد گرفتار میشود که نجات از چنگال آنان دشوار است. این حکومتها (استبدادی یا دموکراتیک) اساساً به فکر فضایل معنوی نیستند و هدفشان حفظ قدرت یا تأمین خواستههای مادی اکثریت است.
فقدان حجت الهی پیامد اجتماعی و اخلاقی را نیز به دنبال دارد که موجب فروپاشی نظام اسلامی است.
۱. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «کسی که بدون امام (رهبر بر حق) از دنیا برود، مرگ او مرگ جاهلیت است». این نشاندهنده بازگشت جامعه به وضعیت پیش از هدایت و سقوط اخلاقی و اجتماعی است. تمام معارف الهی و ارزشهای معنوی موجود در جهان، میراث انبیا و آثار وحی است و نبود حجت به معنای قطع سرچشمه و فراموشی تدریجی ارزشهای معنوی است.
۲. حاکمیت کوردلی و عدم تشخیص حق؛ نبود حجت، باعث میشود مردم «کوردل» شوند یعنی با وجود آشکار بودن حق، به دلیل جهل، غرور، تعصب و شهوت، توان دیدن آن را از دست بدهند.
۳. حجت الهی تنها از طریق فطرت تمام نمیشود بلکه باید با تشریع و ابلاغ پیامبران و امامان تکمیل شود و نبود حجت ظاهری (پیامبر و امام)، حجت خدا را ناقص میکند و مردم را در قیامت معذور نمیدارد.
نبود حجت الهی پیامد اخروی عذاب الهی نیز دارد و در قیامت، خداوند از انسان میپرسد آیا راه حق را میدانستی؟ اگر بگوید آری، میپرسد چرا عمل نکردی؟ و اگر بگوید نه، میپرسد چرا یاد نگرفتی؟ این «حجت بالغه» الهی است. وجود حجت در دنیا، زمینه این پرسش را فراهم میکند و نبودش عذری برای بشر نمیسازد.
عذاب دنیوی به دلیل عدم اتمام حجت؛ خداوند هیچ قومی را عذاب نمیکند مگر پس از آنکه پیامبری بفرستد و حجت را بر آنها تمام کند.(تفسیر کوثر/ج۶/ص ۲۵۷)بنابراین، وجود حجت، شرط عادلانه بودن عذاب الهی است. نبود حجت، در عین حال، به معنای فقدان عامل بازدارنده از فساد و در نتیجه سقوط جامعه است.
براساس منابع تفسیری ارائهشده، تاثیر بر باور به حضور امام زمان(عج) و انتظار فرج او از طریقهای مختلفی تبیین میشود
۱. انتظار فرج عامل تربیتی و امیدآفرین است که انسان را از رکود و ناامیدی نجات میدهد و کاهش افسردگی با تقویت روحیه امید از جلوههای تأثیر قرآن بر بهداشت روانی شمرده شده است.
۲. یکی از عوامل نگرانی، ترس از آیندهای تاریک و مبهم است. ایمان به خداوند قادر و مهربان که کفالت بندگانش را بر عهده دارد این نگرانی را از بین میبرد و باور به امام بهعنوان حجت خدا، تجلی عینی ایمان و اطمینان به حمایت الهی است.
۳. احساس ضعف در برابر مشکلات و دشمنان، عامل دیگری برای نگرانی است. ایمان به اینکه اگر با خدا باشی تمام قوای زمین و آسمان با توست و اینکه خداوند علیم و حکیم است، آرامش خاطر ایجاد میکند.
۴. گاهی نگرانی از هدر رفتن زحمات انسان را آزار میدهد. اعتقاد به خدایی که همه چیز را میبیند و پاداش مناسب میدهد، این نگرانی را برطرف میکند. تلاش در راه زمینهسازی برای ظهور، مصداق بارز عملی است که پاداش الهی دارد.
۵. دستیابی به نفس مطمئنه؛ آرمان نهایی، رسیدن به نفس مطمئنه است که با یاد خدا و ایمان حاصل میشود و زندگی با چنین نفسی، «حیات طیبه» (زندگی پاکیزه) است.
باور به امام عصر(عج) به زندگی انسان معاصر معنا و جهت میبخشد.
۱. رفع احساس پوچی: ریشه بسیاری از نگرانیها، احساس پوچی و بیهدفی زندگی است. مومن با پذیرش مسیر تکاملی زندگی بهعنوان یک هدف بزرگ از این احساس رها میشود. انتظار و زمینهسازی برای حکومت جهانی عدل، یک هدف بزرگ الهی و برنامهای روشن به زندگی میدهد.
۲. انتظار واقعی، یک دعوت به قیام و سازندگی فرد و اجتماع است و ایجادکننده تحرک و مسئولیتآفرین است، نه عامل رکود. این نگاه، زندگی را از روزمرگی خارج کرده و به آن معنای جهادی میبخشد.
۳. عقیده به توحید، وحدت شخصیت انسان را به دنبال دارد باور به امامت بهعنوان ادامهدهنده راه توحید منجر به تقویت وحدت و یکپارچگی درونی میشود.
۴. ترس از مرگ، زندگی را برای بسیاری تلخ میکند. مومن، مرگ را پلی به سوی زندگی برتر میداند، منتظر ظهور، مرگ در دوران غیبت را نه بهعنوان پایان بلکه بهعنوان انتقال به مرحلهای دیگر در مسیر هدف بزرگ مینگرد.
آموزههای دینی راهکار عملی برای رسیدن به آرامش و معناداری زندگی ارائه میدهد که باور به امام، مصداق و تقویتکننده آنهاست:
۱. تنها یاد خدا مایه آرامش دلهاست. یاد امام(عج) که خود ذکر الهی و مجرای فیض خداوند است، مصداقی از این ذکر محسوب میشود.
۲. کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند، «طوبی لهم و حُسنَ مآب؛ خوشا به حال آنها و بازگشت نیکو دارند». زندگی منتظرانه، مستلزم عمل صالح و خودسازی برای همگامی با امام است.
۳. توکل موجب آرامش روانی میشود، منتظر با توکل بر خدا و اعتماد به وعدههایش بر اضطرابها غلبه میکند.
۴. دعوت به صبر در برابر مشکلات، از جلوههای تأثیر قرآن بر بهداشت روانی است؛ انتظار فرج، عالیترین مصداق صبر بر سختیها در راه هدفی متعالی است.
انتهای پیام